هفتمین روز بی لطف

 گاهی خبر ها انقدر دردناک اند که مجالی حتی به گفتن و اندیشیدن به خود نمی دارند.همچون پیام کوتاهی که در صبح بامداد جمعه ی پیش خبر از سفر محمدرضالطفی به دیاری دیگر داشت.خبری که پیش از آنکه دراندوه و فاجعه اش مجال گفتن و اندیشیدن یابم بهت و حیرت مواجه با ابعادش مرا با خود برد. و حالا در هفتمین بامداد رحلت او به گاه در آغوش گرفتن تار مویه می اغازم و در میانه ی نخستین مضراب های پریشانی انگار  جایی در دوردست های خیال همسفر اویم با طنین آشنای رمز عشقش که همچون روح اثیریش در کالبد این ساز می پیچد و تا دور دست های خیال و رویا می کشاندم اینگونه است که اورا زنده تر از هر زنده ای در طنین روشن مضراب ها می دانم که به قولی تنها صداست که می ماند ..... پرنده رفتنیست .... دیر یا زود خواهیم رفت و چه خوب که خاطره ای خوش و طرحی از عشق بر پود این جهان پست زنیم.

 محمدرضا لطفی

 × متاسفانه پوشش بد خبر در گذشت لطفی از صدا و سیما در هفته گذشته  در حالیکه اکثر خبرگذاری های حتی بیگانه جزو اصلی ترین خبرهاشون قراردادند از جمله حاشیه های دردناکیه که نمیشه نگفت و رفت.هرکجای دنیا هنرمندانی ازین دست در هنگام سفر از دنیا با پخش آثار و اجراهایی از آن ها تجلیل و به نوعی اطلاع رسانی به مردم میشه. شعار هایی که هر ساله در حفظ و ارزش گزاری برای فرهنگ میدیم گوش خلق و کر میکنه اما کسی که عمرش رو وقف فرهنگ و هنر مملکتش کرده و در دوران زندگی نه یادی ازش میکنیم و نه حتی در لحظه مرگ تجلیلی در خور شخصیتش. پس ایندگان و فرزندان ما چه فرهنگی و باید بشناسند؟ به قول دوستی حتمالا فرهنگ مورد نظر حضرات از آن گونه ایست که سردمدارانش نوحه خوان های سفارشی و هفت تیر کش و ..... می باشند!!!

 

 

 

تکنوازی سه تار استاد محمدرضا لطفی - آلبوم گریه بید

/ 1 نظر / 25 بازدید
سحر

خدا رحمتش كنه